به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی سراب خبر، شهید علی صادقیان، از شهدای معظم شهرستان قروه، یکم مهرماه ۱۳۶۱ در شهرستان قروه دیده به جهان گشود و پس از سالها مجاهدت و خدمت، یازدهم اسفندماه ۱۴۰۴ در جریان حمله رژیم آمریکایی ـ صهیونیستی به شهادت رسید. پیکر مطهر این شهید پس از تشییع باشکوه، در روستای نیبند شهرستان قروه به خاک سپرده شد.
همسر شهید از ویژگیهای اخلاقی و اعتقادی، علاقه او به خانواده میگوید: علی اهمیت زیادی برای خانواده قائل بود؛ فردی منظم، مسئولیتپذیر و پایبند به اعتقادات بود و به نماز اول وقت اهمیت زیادی میداد. خانواده برای او جایگاه ویژهای داشت و در کنار صبوری، رفتار و گفتارش برای اطرافیان الگویی مناسب بود.
وی با اشاره به علاقه عمیق شهید به فرزندانش گفت: علی برای تربیت فرزندان اهمیت زیادی قائل بود و محبت زیادی به همسر و سه فرزندش، دو دختر و یک پسر، داشت.
الگویی برای نسل جوان؛ ایمان، شجاعت و خانوادهدوستی
همسر شهید با اشاره به ویژگیهایی که میتواند از شهید علی صادقیان برای نسل جوان به یادگار بماند، گفت: او فردی بااخلاق، خانوادهدوست و شجاع بود و به اعتقاداتش پایبندی داشت و در عمل نیز به آن وفادار بود. او برای آرامش خانواده از خود گذشت و در سختترین لحظهها استوار ماند.
وی افزود: جوانان میتوانند از زندگی شهید یاد بگیرند که با ایمان، محبت، صداقت و راستگویی و با تعهد به نظام، رهبری و خانواده، میتوان انسانی بزرگ و ماندگار شد.
از آخرین دیدار تا لحظه شهادت؛ «محکم باشید، نترسید و هوای همدیگر را داشته باشید»
همسر شهید درباره آخرین دیدار با همسرش گفت: مثل همیشه آرام و مهربان بود و هنگام سحر در کنار ما حضور داشت. آن لحظه نمیدانستم که این آخرین دیدار ماست. او یک هفته سر کار بود و قرار بود روزی که میخواست به مرخصی بیاید، این اتفاق برایش رخ داد.
وی ادامه داد: شهید سه فرزند، دو دختر و یک پسر داشت. شب قبل از شهادتش با من و فرزندانم صحبت کرد و به ما میگفت: «محکم باشید، نترسید، هوای همدیگر را داشته باشید، به مادرتان گوش کنید و مراقب هم باشید. برای من اتفاقی نمیافتد. صبور باشید.»
همسر شهید درباره لحظه شنیدن خبر شهادت نیز روایت کرد: زمانی که من در منزل نبودم، او با دختر بزرگم صحبت میکرد. همزمان گردان را بمباران کردند. شهید مثل همیشه به دخترم گفت: «سلام کوثر جان، خوبی؟» که ناگهان صدای داد و فریاد آمد و فقط صدای نالههایشان را شنیدیم. بعد گوشی قطع شد و هرچه تماس گرفتیم، تلفن فقط بوق میخورد.
از شیرینترین خاطرات تا دلتنگی برای شهید؛ «هنوز منتظرم در باز شود و دوباره برگردی»
همسر شهید یکی از زیباترین خاطراتش از علی را لحظهای دانست که برای رفتن به دنبالش با او تماس میگرفت و گفت: «همین که سوار ماشین میشد، تمام خستگی از دل ما میرفت. وقتی به خانه میرسید، خانه برایمان جان میگرفت و همه چیز رنگ دیگری پیدا میکرد.»
وی ادامه داد: «حالا هر بار از همان مسیر رد میشوم، ناخودآگاه چشمم دنبال او میگردد؛ انگار هنوز منتظرم همانجا ایستاده باشد و با لبخند سوار ماشین شود. خیلی سخت است؛ جایی که سهشنبهها منتظر آمدنش بودم، امروز فقط خاطرهاش را با خودم ببرم. کاش میدانستم روزهای آخر است تا بیشتر نگاهت میکردم و کنارت میماندم؛ اما این بار هرچقدر منتظر بمانم، دیگر برنمیگردی.»
همسر شهید در بیان دلتنگیهایش گفت: «به بودنت افتخار میکنم. فقط بدان همیشه جای تو در قلب من و خانه پر است و همیشه در کنارم حضورت را احساس میکنم. هیچوقت فراموشت نمیکنم. دلم برای صدایت، نگاهت و حتی لحظههای سادهای که کنارم بودی تنگ شده است.»
وی افزود: «رفتنت را هیچوقت باور نمیکنم. هر روز منتظرم در باز شود و تو دوباره برگردی. خیالت راحت باشد، تا آخرین لحظه مراقب یادگاریهایت میمانم. تو رفتی، اما تکهای از قلب من را هم با خودت بردی.»
انتهای پیام/